سوختگی ایران منابع اقتصاد اقتصاد اقتصادی

سوختگی: ایران منابع اقتصاد اقتصاد اقتصادی درآمد مالی اخبار سیاسی و اجتماعی

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری نویسندگان بزرگ به چه موسیقی هایی علاقه‌مند بودند؟

گابریل گارسیا مارکز خود را در زمینه موسیقی صاحب نظر می دانست و عقیده داشت شاعران و نویسندگانی که فاقد دانش موسیقی هستند یا دست کم به موسیقی علاقه نمی ورزند، درک

نویسندگان بزرگ به چه موسیقی هایی علاقه‌مند بودند؟

نویسندگان بزرگ به چه موسیقی هایی علاقه مند بودند؟

عبارات مهم : تاریخ

گابریل گارسیا مارکز خود را در زمینه موسیقی صاحب نظر می دانست و عقیده داشت شاعران و نویسندگانی که فاقد دانش موسیقی هستند یا دست کم به موسیقی علاقه نمی ورزند، درکی از هنر ندارند.

گابریل گارسیا مارکز

گابریل گارسیا مارکز رمان نویس، روزنامه نگار، ناشر و فعال سیاسی کلمبیایی بود که در سال 1982 برنده جایزه نوبل ادبیات شد. او را بیش از سایر آثارش به خاطر رمان «صد سال تنهایی» می شناسند که یکی از پرفروش ترین کتاب های دنیا به شمار می رود.

نویسندگان بزرگ به چه موسیقی هایی علاقه‌مند بودند؟

او در بوگاتا، پایتخت کلمبیا به مدرسه رفت و خیلی سریع به نوشتن روی آورد. مارکز از سال های جوانی به روزنامه نگاری پرداخت و در کنار گزارش های واقعی، نخستین داستان های کوتاه خود را منتشر کرد. گارسیا مارکز یکی از نویسندگان پیشگام رئالیسم جادویی هست. او در سال 1972 سفری به اسپانیا داشت تا دیکتاتوری فرانکو را از نزدیک درک کند. حاصل این تجربه، رمان «پاییز پدرسالار» بود. مارکز به راستی عاشق موسیقی بود. او که شیفته همه نوع موسیقی از موسیقی تجاری گرفته تا کنسرتوهای بلایارتوک بود، می گوید: «پای هر نوع موسیقی در میان باشد، قلم از نوشتن باز می ماند.»

گابریل گارسیا مارکز خود را در زمینه موسیقی صاحب نظر می دانست و عقیده داشت شاعران و نویسندگانی که فاقد دانش موسیقی هستند یا دست کم به موسیقی علاقه نمی ورزند، درک

مارکز خود را در زمینه موسیقی صاحب نظر می دانست و عقیده داشت شاعران و نویسندگانی که فاقد دانش موسیقی هستند یا دست کم به موسیقی علاقه نمی ورزند، درکی از هنر ندارند. او هنگام نوشتن رمان «پاییز پدرسالار» به موسیقی کنسرتو شماره سه بلابارتوک، آهنگساز و موسیقی دان مجار گوش می داد. همانطور که لا به لای نوشته های کتاب، نوای این موسیقی به گوش می رسد، او خود به این توصیه مهم اشاره می کند که از موسیقی جهت نوشتن رمان های جاودانه اش الهام گرفته است: «در کلمبیا نوعی از موسیقی موسوم به وایه ناتو وجود دارد که با گذشت وقت گسترش یافت و به موسیقی محبوب ملی تبدیل شد. شاید جهت شما باعث شگفتی باشد اگر بگویم طرح و اندیشه کتاب «صد سال تنهایی» خود را از وایه ناتو گرفته ام.»

مارکز بزرگ ترین بیان موسیقایی نسل خود را آثار «پرس پرادو» می داند. او دلبسته و شیفته موسیقی بود و این علاقه را در دل آثار خود زنده نگه داشته است.

میلان کوندرا

میلان کوندرا نویسنده اهل چک، از سال 1975 به فرانسه تبعید شد و نهایتا به تابعیت این کشور درآمد. قبل از انقلاب 1989، حکومت کمونیستی کتاب های او را در چک ممنوع کرده بود. میلان کوندرا تاکنون چندین بار نامزد دریافت جایزه نوبل ادبیات بوده است.

نویسندگان بزرگ به چه موسیقی هایی علاقه‌مند بودند؟

او ترجیح می دهد به دور از هیاهوی شهرت زندگی کند و کمتر با رسانه ها گفت و گو می کند. پدرش، لودویک کوندرا، نوازنده پیانو و شاگرد لئوش یاناچک بود و ریاست آکادمی موسیقی برنو را برعهده داشت. علاقه کوندرا به موسیقی در بسیاری از آثار او به خاص رمان شوخی پیداست. لودویک، شخصیت این رمان، دانشجوی جوانی است که به علت مسخره کردن ارزش های نظام حاکم، از دانشگاه و حزب بیرون انداخته می شود. در حقیقت، زندگی و درگیری های لودویک، تجربه نسل رمان نویس و همچنین، تجربه گروهی از مردم چکسلواکی را در حکومت توتالیتر بازگو می کند.

گابریل گارسیا مارکز خود را در زمینه موسیقی صاحب نظر می دانست و عقیده داشت شاعران و نویسندگانی که فاقد دانش موسیقی هستند یا دست کم به موسیقی علاقه نمی ورزند، درک

او در سال 1948 تحصیل خود را در رشته ادبیات و قشنگی شناسی در دانشگاه چارلز در پراگ شروع کرد. میلان کوندرا، نوزاندگی پیانو را از پدرش آموخت و بعدها به تحصیل در باب موسیقی شناسی و ترکیب موسیقی پرداخت. تاثیرات موسیقی و موزیک جاری در متن را می توان به وضوح در آثارش دید.

او می گوید موسیقی در پیچیده ترین شکل خود، همچون یک زبان هست. موسیقی، روزنه هایی در تن باز می کند که روح می تواند جهت رسیدن به صفای یکرنگی از آنها بیرون آید.

نویسندگان بزرگ به چه موسیقی هایی علاقه‌مند بودند؟

کوندرا از ترکیب موسیقی جهت توصیف زندگی فرد استفاده می کند. کوندرا اغلب به مباحث موسیقی علاقه مند است و به نقل از لئوش یاناچک و باتوک، همواره موسیقی محلی چک را تجزیه و تحلیل می کرد. علاوه بر این، به عنوان مثال، در شوخی، او گزیده های موسیقی را به متن متصل می کند، یا از شوئنبرگ صحبت می کند. فضای رمان های کوندرا، فضایی آزاد، شفاف، آکنده از تخیل و خلاقیت، سرشار از صدها حقیقت نسبی متضاد و ناهمگون هست. میلان کوندرا دوست دارد رمان هایش همچون سمفونی باشند و درون مایه های وجودی انسان را به ترنم درآورند. عالی ترین رمان های او را می توان نوعی «سمفونی هستی» نامید و قشنگی و بی کرانگی هنر رمان را در آن ها ستود.

هاروکی موراکامی

آثار هاروکی موراکامی، این نویسنده برجسته ژاپنی، تم تنهایی دارند. او در سال 1968 به دانشگاه هنرهای نمایشی واسدا رفت. به گفته خودش در آوریل 1978 هنگام تماشای مسابقه بیسبال، ایده نخستین کتابش، «به آواز باد گوش بسپار » به ذهنش رسید. انتشار این اثر برایش جایزه نویسنده تازه گونوزو را به همراه داشت.

در سال 1980 رمان پینبال، نخستین قسمت از سه گانه «موش صحرایی» را انتشار داده است و در سال 1981 بعد از فروش کلوب جازش، نویسندگی را پیشه حرفه ای خود ساخت. در سال 1982، رمان «تعقیب گوسفند وحشی» از منتشر شد که در همان سال جایزه ادبی نوما را دریافت کرد.

در سال 1985، کتاب «سرزمین عجایب و آخر جهان» را انتشار داده است که جایزه «جونیچی» را گرفت. در سال 1991 در دانشگاه پرینستون و دو سال بعد از هاوارد تفت به تدریس پرداخت و در سال 1996 جایزه «یومیوری» را از آن خود کرد. موراکامی از ابتدا به موسیقی کلاسیک، جاز و راک بسیار علاقه داشت. در رمان «کافکا در کرانه» به «ارکستر سه نفره آرشیدوکِ» بتهوون گوش می سپارد و او را از ته دل تحسین می کند.

در کتاب «گربه های آدمخوار»، به موزیک «قلب نازنین» هنری مانچینی، از آهنگسازان و رهبران ارکستر مشهور ایتالیایی اشاره می کند و در همین کتاب از جاز شادمانه بابی هکت، جک تی گاردن و بنی گودمن می گوید. راک هم در فضای کتاب «از دو که حرف می زنم از چه حرف می زنم»، با خواننده همراه می شود: «گاهی حین دویدن به موسیقی جاز گوش می دهم ولی اغلب راک را ترجیح می دهم چون کوبش سازها در آن عالی ترین مکمل جهت ریتم گام ها در دویدن هست. از میان گروه های راک هم زیاد خواهان شنیدن موزیک های ردهات چیلی پپرز، گوریلاز، بک و چند گروه قدیمی تر از جمله کریدنس کلیر واتر ریوایول و بیچ بویز هستم.» ناگفته پیداست که صدای موسیقی کلاسیک، جایز و راک در آثار موراکامی پیوسته از لا به لای نوشته هایش به گوش می رسد.

مارسل پروست

مارسل پروست نویسنده و مقاله نویس فرانسوی به علت نگارش اثر عظیمش با عنوان «در جست و هوا وقت از دست رفته»، یکی از بزرگ ترین نویسندگان تاریخ ادبیات قلمداد می شود. پدرش آدرین پروست، پزشکی مشهور بود و مادرش ژن وی، زنی فرهیخته و علاقه مند به هنر و ادبیات.

در سال 1894 رفت و آمد هرچه زیاد پروست به محافل اشرافی فوربور سن ژرمن، محله اشراف پاریس شروع شد و تدارک لیسانس ادبیات در سوربن با درس شخصی نزد دارلو فراهم گشت. در سال 1896 رمان بی اعتنا و کتاب خوشی ها و روزهای او با مقدمه آناتول فرانس و تصویرهای مادلن لومر منتشر شد.

چندی بعد از شروع نگارش اثر عظیمش، جایزه ادبی گنکور به «در سایه دوشیزگان شکوفا» تعلق گرفت و پروست ناگهان معروف شد. او و رنالدو آن، موسیقی دان جوان ونزوئلایی، دوست نزدیکش بسیار در اپراها و سالن ها حضور می یافتند. جهت نخستین بار با سونات در دومینور جهت پیانو و ویلن اثر سن سان آشنا شد که در رمانش به صورت سونات ونتوی درآمد. رنالدو آن از افرادی بود که بر زندگی پروست تاثیر قابل توجهی گذاشت.

پروست عاشق موسیقی بود و تا جنگ جهانی اول قصد کرده بود تا حد ممکن و به کمک دستگاهی سخت و آزاردهنده، آثار واگنر را در منزل اش و به تنهایی گوش کند. در دوره جنگ یا حتی تا حدود سال 1920 در چند وهله و هر لحظه در دل شب، کوارتت کاپه را به منزل خود در آپارتمان خلوت بولوار دسمان فرا می خواند تا کوارتت های آخر بتهوون را بشنود.

شیفتگی او را نسبت به موسیقی می توان در رمان مشهورش به وضوح دید: «نخستین نت های سمفونی پنجم بتهوون، از تقدیری که در منزل ما را می زند چیزهایی می گوید که هیچ تصویر ذهنی دیگری نمی تواند بیان کند. به شخصه فکر می کنم آن چه را که قطعه انترمتزو 64 اثر بِرامس در باب حیرت به ما نشان می دهد، هرگز هیچ فیلسوفی نتوانسته بگوید. در قطعاتی از موسیقی باخ هم تمامی انرژی پیدایش دنیا به عنوان قسمتی از دلایل یگانگی خداوند جریان دارند.»

رومن رولان

رومن رولان، نویسنده فرانسوی در سال 1866 در خانواده ای مرفه به دنیا آمد. در 14 سالگی به همراه خانواده اش جهت تحصیل راهی پاریس شد، در نوجوانی با افکار باروخ اسپینوزا آشنا شد و لئو تولستوی را کشف کرد. در سال 1889 در رشته تاریخ ادامه تحصیل داد و در 1895 به رم رفت و در رشته هنر دکترا گرفت. رساله دکترای او در مورد تاریخ اپرای اروپا پیش از ژان باتیست لولی و الساندرو اسکارلتی است.

پس از اخذ دکترا، سه سال در مدرسه عالی به تدریس تاریخ هنر اشتغال داشت و از آن بعد دوره ای کوتاه در دانشگاه سوربن تاریخ موسیقی تدریس کرد. سپس در سال 1912 به نوشتن روی آورد و طی هشت سال تا 1904 رمان 10 جلدی ژان کریستف را به رشته تحریر درآورد.

رومن رولان، در سال 1910 مفتخر به دریافت نشان لژیون دونور شد و در سال 1013 جایزه بزرگ آکادمی فرانسه را به دست آورد. در سال 1916 نیز به جایزه ادبی نوبل دست یافت.

او عاشق موسیقی و موزیک های بتهوون بود. از جمله آثار او می توان به زندگی بتهوون اشاره نمود. «ژان کریستف»، رمانی موزیکال هست؛ به طوری که مخاط غرق در آن شده است و فقط به موسیقی گوش می سپارد. ژان کریستف، موسیقیدان آلمانی که بعد از درگیری با پلیس مجبور به ترک کشور می شود، به فرانسه مهاجرت می کند.

زندگی ژان کریستف تا حد زیادی به زندگی و اندیشه های بتهوون، موتسارت و واگنر شباهت دارد. در کتاب «موسیقی دانان دیروز و امروز»، از اثار رولان در مورد تاریخ مسویقی، او موسیقی را آواز قرون و گل تاریخ می خواند.

رویای رومن رولان این بود که زندگی اش را وقت موسیقی کند. اصلا نمی توانست از آن بگذرد. عاشقش بود و می خواست هر لحظه از زندگی اش را به آن تخصیص داده شده است دهد. از این رو نوای موسیقی همواره لا به لای نوشته هایش موج می زند.

کازو ایشی گورو

کازو ایشی گورو، نویسنده انگلیس ژاپنی تبار است که خانواده اش هنگامی که پنج ساله بود به انگلستان مهاجرت کردند. ایشی گورو مدرک کارشناسی خود را در زبان انگلیسی و فلسفه از دانشگاه کنت در سال 1978 و مدرک کارشناسی ارشدش را در رشته نویسندگی خلاقانه در سال 1980 از دانشگاه انگلیای شرقی دریافت کرده هست. در سال 1986 جهت کتاب هنرمندی از دنیا شناور، برنده جایزه وایت بِرد و در سال 1989 جهت کتاب بازمانده روز، برنده جایزه بوکر شد.

از بین آثار او کتاب های «وقتی یتیم بودیم» و «هرگز رهایم مکن» نیز به فهرست نهایی جایزه بوکر راه یافتند. در سال 2008، مجله تایمز او را از برترین نویسنده های انگلیسی از سال 1945 قرار داد. رمان «تسلی ناپذیر»، در شهری بی نام در اروپای مرکزی اتفاق می افتد و رمان «بازمانده روز» هم در منزل ای اشرافی حول و حوش جنگ جهانی دوم.

او می گوید: «اصلا نمی خواستم نویسنده شوم، عاشق موسیقی بودم و زیاد از کتاب ها سر در نمی آوردم. تا 23 سالگی که ناگهان فکر کردم می خواهم راجع به ژاپن بنویسم؛ کشوری که در پنج سالگی ترکش کرده بودم و حالا خاطره های آن کم کم داشت از بین می رفت.»

او راجع به موسیقی و سبک هایش چیزهای زیادی می دانست. ولی جهت این که راجع به نویسندگی هم بداند، شروع کرد به ترانه سرایی و درواقع این کار برایش تمرین نوشتن بود.

ایشی گورو در «شبانه ها» سراغ موسیقی رفته هست. او شخصیت های معروف تاریخ موسیقی غرب را لا به لای شخصیت های داستان هایش قرار می دهد. ایشی گورو در داستان «خواننده»، شخصیت خیالی تونی گاردنر را که خواننده ای معروف هست، کنار فرانک سیناترا، خواننده معروف ده هفتاد آمریکا و گلن کمپل، خواننده، آهنگساز و گیتاریست آمریکایی که آلبوم هایش در دهه 60 و 70 خیلی پرطرفدار بوده، می آورد.

رد پای تاریخ معاصر موسیقی در تک تک داستان های این مجموعه به چشم می خورد. اسم خواننده ها و آهنگسازهای معروف موسیقی غرب در آثار او، علاقه نویسنده به موسیقی را به وضوح به خوانندگان نشان می دهد.

آنتوان چخوف

آنتون پاولوویچ چخوف، داستان نویس و نمایش نامه نویس برجسته روسی در وقت حیاتش بیش از 700 اثر ادبی آفرید. او را بااهمیت ترین داستان کوتاه نویس بر می شمارند و بعد از شکسپیر، بزرگ ترین نمایش نامه نویس می دانند. چخوف در 44 سالگی بر اثر مبتلا شدن به بیماری سل درگذشت. او در سال های 1880 تا 1884 علاوه بر آموختن پزشکی در دانشگاه مسکو با نام های مستعاری به نوشتن بی وقفه داستان و طنز در مجله های فکاهی مشغول بود و از درآمد حاصل از آن زندگی مادر، خواهر و برادرانش را تامین می کرد. در سال 1884 نخستین مجموعه داستانش با نام «قصه های ملپامن» منتشر شد.

چخوف بعد از آخر تحصیلاتش در رشته پزشکی به طور حرفه ای به داستان نویسی و نمایش نامه نویسی روی آورد. در سال 1885 همکاری خود را با روزنامه پتربورگ شروع کرد. در سپتامبر قرار بود نمایش نامه او به نام «در بزرگراه بزرگ» به روی صحنه برود که کمیته سانسور از اجرای آن جلوگیری کرد. در سال 1885 داستان های مراسم تدفین، دشمن و… در روزنامه عصر تازه با نام مهم چخوف منتشر شد. انتشار مجموعه داستان «هنگام شام» جایزه پوشکین را که فرهنگستان روسیه اهدا می کرد، برایش به ارمغان آورد.

پدر چخوف، شیفته موسیقی بود و همین شیفتگی او را به ورشکستگی کشاند. چخوف و آثارش از جهات متفاوت با دنیای موسیقی ارتباط دارند. از میان آهنگسازان معاصرش، او با چایکوفسکی و راخمانینوف ارتباط دوستانه ای داشت. در آثار چخوف، فرم های موسیقایی و به خاص فرم سونات را برجسته می شمارند. خود چخوف هم از یکی از داستان هایش به نام خوشبختی با عنوان سمفونی آرام یاد کرده است.

یکی از عالی ترین مثال ها جهت نشان دادن این ارتباط موسیقایی داستان «راهب سیاه پوش» است که او به فرم سونات مانند در ساختار داستان اشاره کرده هست. بعضی آثار چخوف به چایکوفسکی و راخمانینوف هدیه شده است و البته راخمانینوف قطعاتی را با الهام از اثار چخوف تصنیف کرده هست. چخوف به طور خاص به رومانس کوتاه و خوش پرداخت چایکوفسکی با نام «دوباره، همچنان تنها» علاقه داشت. او به گونه ای موسیقایی می اندیشد و می نویسد و رد پای موسیقی را در آثارش به وضوح می توان دید.

جیمز جویس

جویس به 13 زبان آشنایی داشت و دست کم به ایتالیایی و فرانسه مسلط بو.

درک موسیقی جهت فهم ادبیات جویس و نوشته های او بسیار حائز اهمیت هست. همچنین شعر و داستان جویس، جهت آهنگسازان و نوازندگان الهام بخش بود. جویس استعداد موسیقی قابل توجهی در آوازخواندن، نواختن پیانو و گیتار و همچنین ساختن ملودی داشت. تدریس آواز جویس به وسیله وینسنت اوبراین و بنئتتو پالمیری صورت گرفت. او در سال 1904 در جشنواره موسیقی «فش کویل» موفق به دریافت مدال برنز شد. جویس همچنین مکرر از ملودی ایرلندی استفاده می کرد و اغلب موسیقی های سازنده نوشته های جویس از آثار پییر بولز، کلاوس هوبر، ربکا سوندرز، تورو تاکمیتسو و جرارد پیچیچ الهام گرفته شده است بودند.

جویس علاقه خاصی به تنظیمات موسیقی کار خود داشت، با بسیاری از آهنگسازان ارتباط داشت و به خصوص به تنظیمات اولیه پالمر علاقه مند بود. استفاده ماهرانه جویس از ساختارهای موسیقی از جمله موتزارت و واگنر در اولیس و رستاخیز فینگان ها قابل ستایش و استفاده او از ساختارهای اپرا و آوازخوانی در داستان تحسین برانگیز است.

روزنامه هفت صبح

واژه های کلیدی: تاریخ | جایزه | زندگی | داستان | داستان | موسیقی | دانشگاه | نویسنده | میلان کوندرا | داستان کوتاه

نویسندگان بزرگ به چه موسیقی هایی علاقه‌مند بودند؟

نویسندگان بزرگ به چه موسیقی هایی علاقه‌مند بودند؟


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs